دوم خردادی های دموکرات و دوم خردادی های جمهوریخواه
این یادداشت را برای هفته نامه نسیم جنوب نوشته ام. قبل از ارایه این مطلب، خواستم در پاسخ به آن دسته از هواداران شیخ اصلاحات که معتقدند حمایت اکثر احزاب اصلاح طلب از آقای موسوی فقط به خاطر حمایت آقای خاتمی از ایشان است و یا بخاطر لجاجت با آقای کروبی است، بگویم که اشخاص مستقلی چون دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران، دکتر علامعباس توسلی، عضو ارشد نهضت آزادی ایران، عزت الله سحابی، رییس شورای فعالان ملی- مذهبی، دکتر حبیب الله پیمان، دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، دکتر علیرضا رجایی از فعالان ملی مذهبی،دکتر عباس میلانی، دکتر هاشم آغاجری، دکتر صادق زیباکلام، دکتر سعید لیلاز، دکتر مصطفی ملکیان، دکتر محسن کدیور، دکتر سعید حجاریان (تئوریسین فشنگ خورده ی اصلاحات)، لطف اله میثمی، اعظم طالقانی و محسن مخملباف هم از مهندس موسوی حمایت کرده اند.
سؤال اساسی این نوشتار این است که برای تحقق بخشیدن به دموکراسی، کدامیک مهمتر است؟ جمهوری خواه بودن یا دموکرات بودن؟ اگر کسی عقیده به جمهوریت داشته باشد اما در عمل فرد دموکراتی نباشد، آیا می توان به او اعتماد کرد؟ چنین فردی تا چه حد در دموکراتیزاسیون و یا تحقق دموکراسی موفق است؟ به لحاظ تئوری به نظر نگارنده برای رسیدن به دموکراسی، جمهوریخواه بودن به تنهایی کافی نیست بلکه دموکرات بودن شرط عملی و نهایی این فرآیند است.
انشعاب جبهه دوم خرداد به 2 شاخه خاتمی و کروبی تا حدی ماهیت های جمهوریخواهی و دموکراتیکی بسیاری از اشخاص شاخص این جنبش سیاسی اجتماعی را نشان داد. نوع انتقادها و توسل به شیوه های غیر دموکراتیک برخی از این اشخاص مشخص کرد که چه کسانی فقط جمهوری خواه هستند و چه کسانی دموکرات هستند. همچنین جدا شدن برخی از چهره های جنبش دوم خرداد از حزب متبوع خود مشخص کرد که این اشخاص تا چه حد می توانند در کنار همفکران خود کار جمعی کنند و در یک چارچوب دموکراتیک (رأی اکثریت) پیش روند و همینطور تا چه حد خود فکر می کنند و بر اساس فکر فردی خود عمل می کنند. به نظر می رسد که بخشی از فعالان سیاسی ما در مرحله تمرین دموکراسی هستند. آنهایی که علاقمند به کار جمعی هستند در یک جبهه قرار گرفته اند که تاکنون با هم بوده و کاری جمعی می کرده اند و عده ای دیگر هم خواهان پیگیری آرمانها (جمهوری خواهی و ...) با نظریه پردازی های خود در جبهه ی دیگر قرار گرفته اند و به تدریج می خواهند کاری با یک نفر پیش ببرند و بجای دموکراسی با هم، دموکراسی با من پیش ببرند. از این رو نگارنده حامیان خاتمی (موسوی) را دوم خردادی های دموکرات و هواداران کروبی را دوم خردادی های جمهوری خواه می نامد. در این بین حمایت افراد و گروه هایی نظیر نهضت آزادی ایران و فعالان ملی مذهبی - که سابقه جمهوری خواهی و رفتار دموکراتیک از دهه ها قبل از انقلاب دارند- از هر 2 جبهه خاتمی(موسوی) و کروبی نشانه ای از بهره بردن آنها از تمام ظرفیت های دموکراتیک و جمهوری خواهی این 2 جبهه در پیشبرد دموکراسی در کشور است. این بزرگان نه فقط به جمهوری خواهی جبهه کروبی نگاه کردند که آن را کافی بدانند بلکه رفتار دموکراتیک و جبهه ای رفتار کردن احزاب اصلی و متحد دوم خرداد را هم مورد اعتنا قرار دادند. به زعم نگارنده با نگاهی خوشبینانه شکاف درونی جبهه دوم خرداد از چند نظر حایز اهمیت است:
1. افزایش کیفیت و شفافیت در دیدگاه ها و برنامه های جبهه های اصلاحات: با وجود یک جبهه اصلاح طلب، در انتخابات فقط یک برنامه برای اصلاح امور کشور ارایه می شود و کیفیت آن در مقایسه با برنامه های اصولگرایان ارزیابی می شود. اما در روش 2 جبهه ای هر کدام سعی می کنند که برنامه دقیق تر و عملی تری ارایه کنند.
2. کاهش بخت پیروزی اصولگرایان در انتخابات: با توجه به اینکه اکثریت مردم ایران افکار اصلاح طلبی دارند به لحاظ تئوری با 2 شاخه شدن اصلاح طلبان و فعالیت گسترده تر در جامعه، رأی های اصلاح طلبی به حدی می رسد که با توجه به وجود قانون اکثریت مطلق آرا امکان پیروزی اصولگراها در دور اول کمتر و پیروزی در دور دوم برای یکی از این 2 جبهه بیشتر می شود.
3. کاهش شدت تخریب: با وجود 2 گروه اصلاح طلب در انتخابات، شدت تخریبهای وارد بر آنها تقسیم می شود.
4. بهره مندی هر یک از جبهه ها از نقدهای مدرن طرفین: با وجود یک جبهه ای بودن اصلاحات، نقدها بیشتر از جانب اصولگرایان نصیب اصلاح طلبان می شود. با توجه به اینکه دموکراسی همواره نیاز به نقدهای مدرن دارد، وجود 2 جبهه اصلاح طلبی، هر کدام از جبهه ها از نعمت نقد مدرن برخوردار می شوند.
5. افزایش امکان صیانت از آرا: وجود 2 جبهه از اصلاح طلبان در انتخابات مایه حضور بیشتر آنها در هنگام انتخابات می شود و این امکان مراقبت از آرای اصلاح طلبان را دو چندان می کند.
نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 0:7