مقایسه فرهنگی شهرهای جم و لاس وگاس (1)
بنا به درخواست یکی از خوانندگان وبلاگ مبنی بر ارایه یک مقایسه فرهنگی بین شهرهای جم و لاس وگاس، در نظر دارم در این زمینه به یک بررسی اجمالی بپردازم.
در مورد مقوله فرهنگ و مقایسه دو فرهنگ، ذکر این نکته را لازم می دانم که وقتی از دیدی بالاتر به چنین مقایسه ایی نگاه می شود به مواردی می رسیم که اختصاص به این دو شهر ندارد که شاید بهتر باشد که به جای دو شهر به مقایسه روی دو ملت و یا دو مملکت پرداخته شود. از طرف دیگر نه لاس وگاس و نه جم مستقل از فرهنگ ملی رایج در کشورهای خود نیستند و لذا آنچه که در این مطلب ارایه می شود محدود و مخصوص به این دو شهر نیست مگر آنکه به مورد خاصی اشاره شود.
۱- اولین مقایسه به لحاظ رعایت قانون و احترام به آن است. اجازه بدهید یک مثال عملی که خودم با آن مواجه شده ام برایتان بیاورم:
تعطیلات اول سال امسال همراه یکی از دوستانم با ماشین شخصی اش رفته بودیم لس آنجلس. موقع برگشتن از آنجا؛ تازه از شهر خارج شده بودیم که تو اتوبان با یک ترافیک بسیار سنگین مواجه شدیم که نزدیک به یک ساعت و نیم معطل شدیم.( فاصله این دوشهر تقریباً 4 ساعت رانندگی است). فهمیدیم که دارند جاده را تعمیر می کنند.آن چیزی که برای ما جالب بود اینکه دیدیم دو طرف جاده به اندازه عبور یک ماشین جا هست( که گذاشته اند برای موارد اضطراری، مثل ماشین پلیس و آمبولانس و ....) و کاملاً هم باز بود و می شد که هر ماشینی از آنجا رد شود، با این حال هیچ راننده ایی با وجود اینکه آخر شب بود (ساعت حدود 1 بعد از نیمه شب) و فرداش هم دوشنبه(روز اول کاری)، به خودش اجازه نمی داد که از این مسیرها رد شود. جالبتر اینکه نه بوقی، نه سبقتی و نه اعتراضی و یا خشمی از چهره راننده ایی دیده نمی شد و همه با حوصله پشت فرمان نشسته بودند و خیلی عادی با هم صحبت می کردند و یا مثلاً آهنگ گوش می دادند. واقعاً ما در آن یک ساعت و نیم معطلی با اینکه خودمان هم صبح زود کار داشتیم ولی با دیدن آن روحیات، این معطلی برایمان براحتی قابل تحمل بود.
رعایت چنین مواردی البته که در بسیاری از موارد دیگر که شهروندان عادی در آن حضور دارند به کرار دیده می شود که اینها به نظر من برآمده از فرهنگ ویژه قانون مداری در این کشور است.
۲- احترام به ارباب رجوع و مشتریان. در این کشور به طرز فوق العاده ایی حفظ و جلب رضایت مشتریان حرف اول کسب و کار را می زند: هم در بازار و فروشگاه ها و هم در دستگاههای اداری و مؤسسات و شرکتها و بانکها و هتل ها این رفتارها کاملاً ملموس است. باز هم یک مثال بزنم: در اولین برخوردی که در مراجعه به بانک برای افتتاح حساب داشتم، کارمند مربوط آنقدر تحویل می گرفت (از احوال پرسی گرفته تا سؤال و جواب) که من چنین رفتاری در ایران را فقط با مسئول یکی از شعب بانک صادرات شهرمان که بسیار با ما آشنا است و روابط دوستانه خانوادگی داریم، داشته ام. به نظر من ،تفاوتی که در اینجا بین آنچه که ما در ایران داریم با آنچه که اینها در این کشور دارند، در نوع نیازی است که در این رابطه وجود دارد. برای مثال در آمریکا کاملاً احساس می شود که مثلاً یک شرکت (و یا یک مغازه) به مشتریان نیازمند است تا مشتریان به آنها. در حالیکه در کشور ما این جریان تقریباً بر عکس است.
ادامه دارد...

