تبليغاتX
ایــده

22 بهمن در مناطق

    در حال نزدیک شدن به روز بزرگ ملت، 22 بهمن هستیم. ایرانیان بار دیگر خود را برای حماسه ای دیگر آماده می کنند. 22 بهمن در ابتدا حالت شادی و جشن داشت و هر ساله به یاد آن روزهای پیروزی بر استبداد در همه جای کشور از جمله شهرستانها و مناطق محروم کشور مراسم شاد برگزار می شد. اما امسال آنچنانکه از روح و جو غالب بر مردم احساس می شود، دیگر جای رضایتی برای کسی نمانده که احساسی برای جشن و شادی باشد. حاکمیت در سال جاری خانواده های زیادی را یا عزادار کرده، یا اعضایی را دستگیر کرده، یا به زندان محکوم کرده، یا بسیاری را از ناحیه های جسمی مجروح و از عرصه های علمی محروم کرده، یا تحت فشار قرار داده و وادار به سکوت کرده و خلاصه بخشی از جامعه را در حالت ناراحتی قرار داده است. علاوه بر اینها این دولت با صرف هزینه های هنگفتی که از اموال بیت المال بر می دارد با نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی جلوی حرکت های میلیونی آنها را گرفته و اگر کسی را با نماد سبز ببیند می زند و حتی در مواقعی از رنگ سبز پرچم کشور هم نگذشته است. از طرفی عملکرد دولت در بخش های اقتصادی و اجتماعی چنان بوده که فقر و گرانی و بیکاری فشار فزاینده ای بر مردم وارد کرده که هیچگاه شاهد چنین سابقه ای با این وخامت نبوده ایم. از این رو تقریباً همه گروه ها و شخصیت های سیاسی خصوصاً احزاب و اشخاص سبز و اصلاح طلب ضمن حضور خود، آحاد ملت را دعوت به شرکت گسترده در راهپیمایی اعتراضی روز 22 بهمن کرده اند. علاوه بر آن شبکه های اجتماعی و مجازی سبز هم که تاکنون بیشترین نقش را در راهپیمایی های سبز امسال داشته اند هماهنگی های لازم را جهت حضوری سبز انجام داده اند. پیش بینی می شود که در 22 بهمن بزرگترین و بی سابقه ترین راهپیمایی سراسری بعد از انقلاب را داشته باشیم.

   اما آنچه هدف از نوشتن این مطلب است، برگزاری چنین راهپیمایی های گسترده ای در شهرستان ها و مناطق کشور است. بحث اصلی این نوشتار این است که چرا شهرستانی ها به ندرت نسبت به سیاست های مرکزی اعتراض می کنند. خودم به عنوان کسی که زاده یکی از مناطق کشور هستم، می پرسم چرا ما اگر اعتراضی می کرده ایم فقط و فقط صرف خواسته های محلی می کرده ایم. آیا اعتراض نسبت به سیاست های دولت وظیفه تهرانی ها است و ما مسئولیتی نداریم؟ اگر تهرانی ها برای اعتراض به سیاست های کلان کشور به میدان بیایند و مای معترض در خانه های مان بنشینیم آیا حق داریم بگوییم چرا پول نفت و گاز ما را در تهران خرج می کنند؟ اگر هزینه های سیاسی مثل دستگیری، شکنجه، زندان، اعدام، منع فعالیت و محرومیت از زندگی را آنها بپردازند آیا ما حق داریم بگوییم چرا به تهرانی ها بیشتر امکانات می دهند و درآمدهای جنوب را در آنجا خرج می کنند؟ بارها و بارها اتفاق افتاده که مردم شهرستان ها نسبت به تضییع حقوق منطقه ای خود به شدت واکنش نشان داده اند. مثلاً بوشهری ها به محض آنکه  قضیه الحاق عسلویه به فارس مطرح می شده عده ای حتی در حد جان دادن هم پیش می رفته اند، گواینکه با انگلستان مواجه بوده اند. مردم جم حتی در دوره ای که فضای سیاسی بسته بود نسبت به اخراج بومی ها از شرکت های تابعه وزارت نفت چند روز تجمعی عمومی کردند و آن قدر قوی شده بودند که حتی نیروی انتظامی هم را با خود همراه کرده بودند. یک بار دیگر به خاطر عدم پرداخت عوارض آلایندگی پالایشگاه گاز فجر جم به شهرداری جم، انجمن نواندیشان دانشگاهی استان بوشهر با همراهی اعضای شورای اسلامی شهر جم مصمم به برگزاری تجمعی عمومی شده بودند. در عسلویه مردم با همراهی شوراهای محلی خود به خاطر آب چندین روز تجمع داشتند. در روستاهای جم و ریز هم چندین بار به خاطر مسأله آب مردم راه را بسته بودند. تازگی ها در شهر لار هم اعتراضاتی نسبت به مسأله ای محلی (شهرستان شدن بخش گراش) انجام شده است. می توان ده ها مورد از این قبیل مسایل محلی را در سطح کشور نام برد که مردم نسبت به مسایل محلی، قومی و منطقه ای خود تا چه حد حساس هستند.

    آنچه که به عنوان اعتراض همگانی در یک منطقه از طریق تجمع یا تحصن رخ می دهد البته در جای خود بسیار مهم بوده و نشان از غیرت، شجاعت و حساسیت مردم در قبال حیثیت و عزت خود در محل و نیز بی تفاوت نبودن نسبت به مشکلات و مسایل منطقه خود است و همه اینها قابل ستایش است، اما بحث این است که چرا ما در این مناطق نسبت به مسایل ملی مملکت که در همه جای کشور هم وجود دارد نظیرگرانی، تورم، بیکاری و ... آنقدر حساس نیستیم و مثل مسایل محلی که در بالا ذکر شد اعتراضی عمومی نمی کنیم؟ چرا نسبت به گرانی که دارد فشار فزاینده ای بر ده ها میلیون نفر پیر و جوان، کودک و میانسال، کوچک و بزرگ وارد می کند کسی تجمع نمی کند؟ چرا ما مثل مردم هایتی بعد از زلزله که حتی از ما بسیار گرسنه تر و گرفتار تر بودند نسبت به کمبود امکانات راهپیمایی نمی کنیم؟ بارها دیده ایم که مردم آمریکا در شهرهای مختلف نسبت به یک مسأله کشوری مثل بیمه یا حتی آموزش تجمع داشته اند. چرا ما نسبت به مسایل غیر سیاسی اینچنینی به میدان نمی آییم؟

    انتقاد فوق (اعتراض جمعی نکردن نسبت به مسایل اقتصادی) البته بر هر 2 وارد است. بر شهرستانی ها وارد است از این جهت که فقط نسبت به مسایل صنفی محلی اعتراض می کنند و بر تهرانی ها وارد است از این جهت که فقط نسبت به مسایل سیاسی مملکت اعتراض می کنند. البته درست است که نارضایتی های اقتصادی زمینه و انگیزه را برای راهپیمایی های اعتراضی سیاسی فراهم می کند طوریکه اگر ما از نظر اقتصادی مثلاً مانند چین بودیم به احتمال زیاد نارضایتی های عمومی کمتر می شد و این راهپیمایی های اعتراضی به این شدت صورت نمی گرفت، اما تمام بحث این است که چرا ما (اعم از شهرستانی ها و تهرانی ها) نباید نسبت به مسایل اقتصادی که عمومی تر و همگانی تر است- طوریکه مردم از دورافتاده ترین روستاها تا شهرهای بزرگ، با پوست و استخوان خود این مسایل را لمس می کنند- مستقل از مسایل سیاسی علیه دولت اعتراض جمعی کنیم و در فرصت هایی که حکومت روی آنها حساس است، حضور اعتراضی خود را ابراز کنیم.

    شاید تاکنون عدم حضور بسیاری از مردم در چنین راهپیمایی هایی نشانه بی اهمیتی و گوش نکردن به دعوت حاکمیت جهت شرکت در این راهپیمایی ها بوده است. به عبارتی بخاطر نارضایتی از اوضاع اعتراض خود را با شرکت نکردن در چنین مراسماتی نشان می داده اند. مثلاً در یک منطقه 100 هزار نفری اگر حتی 10 هزار نفر در چنین راهپیمایی های حکومتی شرکت می کرده تنها  10 درصد کل آن منطقه بوده در حالیکه در همین شهر در یک انتخابات محلی مثل شوراها ممکن است بیش از 50 هزار نفر شرکت کنند. اما امسال موقعیت و شرایط حاکم بر مملکت به گونه دیگری است. از زمان انتخابات ریاست جمهوری امسال به این طرف، افکار عمومی حضور پیدا کردن و در صحنه بودن را نشانه معترض بودن می داند. در شرایط بحران کنونی در خانه ماندن حتی اگر نشانه راضی بودن به وضع موجود تلقی نشود، اما نمی توان آن را نشانه معترض بودن دانست. در شرایطی که هم دولتی ها (حکومتی ها) و هم معترضان و مخالفان آنها (سبزها)، می خواهند در راهپیمایی روز 22 بهمن شرکت کنند، قدرت بیشتر ملت با حضور بیشتر معنی پیدا می کند و اعتراضات عمومی با جمعیت بیشتر تأثیر بیشتری پیدا می کند. امسال اگر دیدیم استقبال از مراسم 22 بهمن (خصوصاً در مناطق کشور) به مراتب بیشتر از سال های گذشته است معلوم می شود که مخالفان و معترضان دولت چه قدرت و وزن بزرگی در جامعه دارند. با حضور گسترده چند میلیونی در تهران و خصوصاً در شهرستان ها، ما از این روز به بعد می خواهیم سبز بودن را سوای بر گونه هر تعلق خاطر فکری، عقیدتی، دینی، سیاسی و حزبی، به عنوان نماد طرفدار واقعی ملت بودن در برابر حاکمان و سرکوبگران حقوق ملت نشان دهیم. ای کاش خودم هم به عنوان یکی از طرفداران و دوستداران ملت مظلوم خود در منطقه ام بودم و نشانه ای از این قدرت را نشان می دادم. 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 و ساعت 0:32 |

مخابرات بهینه (2)

    در ادامه پروژه های درسی دانشجویی می خواهم با ادامه موضوع هفته پیش با طرح مسأله ی ارایه شده در آنجا پروژه ای را تعریف کنم. سؤال این بود که آیا می شود ابتدا آنچه را می خواهیم در تئوری داشته باشیم، بدست آوریم سپس بر اساس آن تکنیکی را طراحی کنیم. در اینجا هدف خود را فقط معطوف به مدولاسیون دیجیتال می کنیم و مسأله را به این صورت مطرح می کنیم که برای طراحی یک مخابرات بهینه نقاط (پارامتر های) بهینه را چگونه پیدا کنیم. در قسمت قبل چندین معیار را معرفی کردیم اما در این بین جهت ساده تر کردن مسأله فرض می کنیم در یک سیستم مخابراتی 3 معیار دقت، سرعت و توان از همه مهمتر هستند و حال می خواهیم فقط با در نظر گرفتن 3 پارامتر سیستم مخابراتی را بهینه کنیم.

    جهت تعریف تابع هدف و فرموله کردن مسأله فرض می کنیم که از متغیرهای تابع هدف، پارامتر دقت تابعی از توان، پهنای باند و مرتبه (ایندکس) مدولاسیون باشد و دیگر متغیرها (توان و سرعت انتقال داده) متغیرهای مستقل باشند. فرض دوم این است که در مخابرات مطلوب یک سری محدودیت ها نظیر حداکثر توان ارسالی، حداقل خطای قابل قبول و حداکثر سرعت انتقال داده (با توجه به محدودیت پهنای باند) داریم و مقادیر عددی این کمیت ها را می دانیم. نکته دیگر اینکه برای فرموله کردن تابع هدف، از آنجایی که با تابعِ تابع سرو کار داریم مسأله به صورت بهینه کردن تابع تابع (بهینه کردن تابعی) در می آید و هدف این می شود که تابع دقت - بر اساس 3 متغیر توان، پهنای باند و مرتبه (ایندکس) مدولاسیون- به همراه متغیرهای مستقل دیگر (توان و سرعت انتقال داده) چنان پیدا کرد که تابع هدف، بهینه شود.  

     نهایتاً اینکه بر اساس تابع دقت بدست آمده، یک نوع مدولاسیون را که تابع دقتش به این تابع نزدیک است را به عنوان مدولاسیون مطلوب پیدا کرد.

--------------------------------------------------------------

با توجه به کامنت های فنی و قابل توجه آقای فرهاد ترجیح می دهم نکات و سوالات ذکر شده همراه با پاسخ ها و توضیحات لازم را در اینجا ارایه دهم.

1. تعریف کردن تابع بهینه ( شاید بهتر باشد آن را تابع هدف یا تابع هزینه بنامیم):
در بیشتر مسائلی که در کتب درسی داشتیم، تابع هدف را با توجه به روابط موجود با سادگی تعریف می شد و کار اصلی ما بهینه شدن آن بود. به عنوان مثال یک تقویت کننده تک ترانزیستوری را در نظر بگیرید که کلکتور و امیتر آن با مقاومت هایی به ترتیب به منبع تغذیه و زمین وصل شده است. حال هر چه جریان بایاس ترانزیستور بیشتر باشد، اختلاف ولتاژ بین کلکتور و امیتر کمتر است. با توجه به اینکه که توان حرارتی تولید شده توسط ترانزیستور ( اتلاف توان اکتریکی) برابر است با حاصلضرب جریان و اختلاف ولتاژ، نمی توان گفت جریان بیشتر همواره اتلاف توان بیشتری را نتیجه خواهد بلکه انتظار داریم در جریان خاصی این اتلاف توان بیشینه باشد. سپس عبارت توان را بر حسب جریان نوشته و جریانی که بیشترین اتلاف توان را نتیجه می دهد می یابیم.

    ولی در مسئله مطرح شده در پست شما، این تابع مفهوم و عبارت مشخصی ندارد. برای سادگی فرض کنید دو تابع دقت و هزینه به شکل صعودی فقط به پهنای باند (W) بستگی دارند یعنی بهترین دقت به ازای بیشترین پهنای باند ممکن و کمترین هزینه به ازای کمترین پهنای باند ممکن به دست می آید. در چه پهنای باندی مطالبات دو تابع به شکل بهینه برآورده میشود؟ تابع هدفمان چیست؟ آیا حاصلضرب دقت و پهنای باند مفهومی دارد که آن را بهینه کنیم؟

 2. بهینه کردن تابعی: در صورتی که تابع هدف ما علاوه بر متغیر های مستقل، به تابعی دیگر بستگی داشته باشد، این بهینه سازی چگونه صورت می گیرد؟ اگر تابع آرگومان با دانستن تعداد معدودی پارامتر مشخص شود (مثلا (g(x) =a*sin(b*x+c)، برای بهینه کردن تابع هدف( (f(g(x,a,b,c),x,t,u ) فقط کافی است با پارامترهای تابع آرگومان به عنوان متغیر مستقل رفتار کرده و مقادیر بهینه آنها را بیابیم. ولی اگر تابع آرگومان فرم مشخصی نداشته باشد، آیا روشی برای یافتن آن وجود دارد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تشکر از توجه شما:

    در مورد این نکته که تابع تعریف شده برای بهینه سازی، به تابع هدف یا هزینه موسوم است، با شما موافقم. با ذکر تابع بهینه می خواستم بگویم این تابع را برای بهینه کردن بکار می بریم. با این حال چون این تابع را معمولاً تابع هزینه، هدف و یا اندازه گیری عملکرد می نامند در اینجا آن را اصلاح می کنم. 

    در مورد تعریف این تابع، در چنین مواردی که متغیرهایی با واحدهای مختلف داریم معمولاً رسم بر این است که تابع هدف را به صورت مجموع پارامترها در نظر می گیریم و برای بی واحد کردن آنها هر کدام را بر مقدار ماکزیمم تقسیم می کنیم. همچنین می توان بسته به اهمیتی که هر کدام از معیارها (پارامترها) دارند وزن هایی هم برای هر کدام از آنها در نظر گرفت.

    در مورد بهینه کردن تابعی، می توان بدون بکار بردن فرم مشخصی برای تابع یا توابعی که در تابع هدف وجود دارند بهینه سازی را انجام داد، به این صورت که مثلاً با اعمال مشتق جزیی- به عنوان یکی از راه های یافتن نقاط بهینه - به معادلات دیفرانسیل جزیی رسید و از آنجا با حل آن معادلات، تابع یا توابع مطلوب را به دست آورد.

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در جمعه شانزدهم بهمن 1388 و ساعت 0:38 |

22 بهمن، روز نه به استبداد

     امید این بود که حکومتی بیاید که مردم از سخت گیری های حاکمان و مأموران راحت شوند. حکومتی بیاید که در آن کسی ترس از کار سیاسی نداشته باشد و هیچ پدر و مادری فرزندش را از کار سیاسی نهراساند. حکومتی بیاید که کسی از عامل و مأمور حکومت، حتی از قیافه های آنها نترسد. حکومتی بیاید که ضعفا بر اغنیا حکومت کنند. اما کمتر کسی در آن روزهای انقلاب به این فکر می کرد که حکومتی بیاید که در آن عالمان و نخبگان بر جامعه حکومت کنند. کسی فکر نمی کرد که مشکل ما حاکمیت جهل بر دانایی است و کسی هم پیش بینی نمی کرد که ممکن است در حکومت بعدی جاهلان بر عالمان حکومت کنند. تقریباً همه فکر می کردند که مشکل در این است که حکومت وقت استبدادی است و کسی به این فکر نمی کرد که ریشه ی استبداد چیست. خیلی ها فکر می کردند که اموال مملکت توسط خارجی ها غارت می شود و حکومت وقت وابسته به خارجی ها است. کمتر کسی بود که دولتمردان را نادان بداند. البته مردم حق داشتند چونکه در آن دولت، چهره های علمی بودند و کمتر کسی به جهل حاکمیت فکر می کرد و یا به این فکر می کرد که اگر حاکمان، از نخبگان نباشند ممکن است مشکلی برای اداره جامعه پیش آید.

    حال بعد از 3 دهه عمیقاً و عملاً متوجه این مسأله شده ایم که دولت و حاکمیتی داریم که نه تنها چهره های متفکر و علمی کشور در آن جایی ندارند بلکه اکثریت قاطع نخبگان کشور هم مخالف آنها هستند. این یعنی حاکمیت عوام بر خواص و یعنی آن چیزی که در 22 بهمن 57 و قبل از آن کمتر کسی بود که به آن فکر کند و یا نسبت به آن حساسیتی بورزد. ای کاش یکی از شعارهای آن دوران - حتی اگر شده بود بجای نوع حکومت که می گفتند جمهوری اسلامی- حاکمیت علمی بود. قطعاً این مسأله منجر به تداوم اعتراضات خواهد شد. مردم در انتخابات اخیر انتخابی انجام دادند اما حکومت فرد دیگری را انتصاب کرد و حالا نه تنها از این تحمیل اراده حکومت ناراضی هستند بلکه از عملکرد این حکومت در سایر بخش های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هم ناراضی هستند و دارند جور آن انتصاب را شدیدتر از گذشته می کشند. اعتراض هم نمی توانند کنند جز با حضور خیابانی در مراسمی که خود آنها به صورت رسمی برگزار می کنند.

   ابتدا اعتراض به نتیجه انتخابات بود، دیدیم که اعتراض را با زندان و تفنگ و ... پاسخ دادند. در اعتراض بعدی، تا توانستند دانشجو گرفتند، در اعتراض بعد از آن خشونت حکومت بیشتر شد تا اینکه نهایتاً بعد از عاشورا، چهره های سرشناس با سابقه در عرصه های سیاسی و دانشگاهی و هنری کشور نظیر دکتر ابراهیم یزدی، دکتر بهشتی و نوری زاد را دستگیر کردند. و بالاخره تازگی ها شروع کرده اند به اعدام کردن. به هر حال این حکومت هم مثل حکومت شاه پشت سر هم کارهایی می کند که مرحله به مرحله اعتراضات عمومی بیشتر و بیشتر می شود. در چنین وضعیتی کوتاه آمدن در اعتراضات حتی اگر به معنای راضی نبودن از وضعیت موجود تلقی نشود، به عنوان یک موفقیت در روش اعمال شده توسط حکومت (سرکوب اعتراضات) تلقی شده و منجر می شود که این روش را به عنوان روشی برای پاسخ دادن به مردم معترض نهادینه کنند و در فرهنگ سیاسی ما جا بیاندازند که ممکن است سرکوب اعتراضات در کشورهای دیگر جواب ندهد اما در کشور ما جواب می دهد.

    به هر حال 22 بهمن روز دیگری از روز اعتراضات است که جا دارد با حضور در خیابان ها بار دیگر محکمتر از گذشته ابراز قدرت کرد و قدرت مردمی جنبش سبز ملت را به نمایش گذاشت. این روز از اول روز نفی استبداد بوده و امسال هم نه به استبداد خواهد بود. 22 بهمن 57، مردم آنقدر بودند که دیگر هیچ نیروی سرکوبگری یارای مواجهه با خیل خروشان آنها را نداشت. آن روز، روز جشن قدرت مردم بود و امروز هم یک بار دیگر قدرت مردم با حضوری چند میلیونی سبز خواهد شد. 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 0:24 |

مخابرات بهینه (1)

    قبل از ارایه این مطلب، یک سؤال فنی می پرسم و سعی می کنم در قسمت دوم این مطلب، با ارایه توضیحاتی به جواب آن نزدیک شویم. همانطور که می دانیم در مخابرات و بسیاری از زمینه های صنعتی دیگر، ابتدا تکنیکی به صورت تئوری ارایه می شود، سپس توسعه داده می شود، آنگاه با داده های تجربی (آزمایشگاهی) تست می شود و نهایتاً در صنعت پیاده می شود. حال ممکن است این تکنیک در هنگام استفاده عملی، همه خواص مطلوبی که کاربران مدنظر داشته باشند، بدست ندهد. سؤالی که می خواهم مطرح کنم اینکه آیا می شود این رویه را بر خلاف این جهت پیش گرفت به این صورت که اول آنچه که می خواهیم در عمل داشته باشیم مشخص کنیم سپس بر اساس آن، تکنیک تئوریک آن را پیدا کنیم؟ برای مثال در مخابرات اگر از مدولاسیون QPSK استفاده شود ممکن است در بعضی از کاربردها که سرعت مبادله داده مهمتر از توان مصرفی است، مدولاسیون دیگری مثلاً XYZW مطلوب تر باشد. اما این مدولاسیون ممکن است مشکلات دیگری داشته باشد که QPSK نداشته باشد. حال سؤال این است که آیا می توان مدولاسیونی طراحی کرد که آن ویژگی هایی که ما در عمل می خواهیم در طراحی آن لحاظ کنیم؟ این سؤال را به قسمت دوم این مطلب واگذار می کنم. در اینجا فقط با معرفی شاخص هایی، خلاصه وار به تعریف و توضیح مخابرات بهینه می پردازم.  

1. دقت: یکی از مهمترین و اصلی ترین معیار جهت ارزیابی عملکرد یک سیستم مخابراتی میزان دقت در دریافت اطلاعات است. در تئوری داریم که برای ارسال اطلاعات هر چه انرژی بیشتری در فرستنده  صرف ارسال سیگال شود، خطای کمتری در گیرنده جهت دریافت سیگنال وجود دارد.

2. سرعت: معیار دیگر ارزیابی یک سیستم مخابراتی میزان ارسال و دریافت بیت در واحد زمان است. در تئوری داریم که در یک پهنای باند بالاتر در یک بازه زمانی مشخص می توان اطلاعات بیشتری فرستاد و همچنین با توان (یا انرژی ) بیشتر، می توان اطلاعات بیشتری را در یک زمان مشخص فرستاد.

3. توان مورد نیاز برای ارسال: یک سیستم مخابراتی هر چه با توان کمتری بتواند کار کند بهتر است. به جهت اینکه هر چه توان کمتر باشد سیستم کمتر گرم می شود و نیز در مواردی که نیاز به برق بی سیم و شارژ است به مدت بیشتری می توان از باتری استفاده کرد. همچنین در سیستم های CDMA نمی توان توان را زیاد بالا برد چون باعث تداخل با سیگنالهای کناری می شود.

4. پیچیدگی سخت افزاری و نرم افزاری: هر چه سیستم مخابراتی ساده تر باشد، ارزان تر، سبک تر و به لحاظ انرژی مورد نیاز پر بازده تر می شود. همچنین در بسیاری از موارد ساده تر بودن یک سیستم منجر به سریعتر کار کردن آن سیستم هم می شود.

5. زمان پردازش: ممکن است بتوان آلگوریتم ها و یا قطعات الکترونیکی متعددی به کار گرفت تا سرعت و یا حتی دقت سیستم بیشتر شود اما در هر یک از این تکنیک ها ممکن است آنقدر زمان محاسبه (یا پردازش) جهت اجرای آن تکنیک طولانی باشد که از سرعت ارسال داده ها بیشتر باشد. برای مثال اکثر تکنیک های تطبیقی (Adaptive) با صرف زمان بیشتری می توان به دقت بالاتری رسید اما باید در نظر داشت که نرخ زمانی اجرای تکنیک ها نباید از نرخ انتقال و دریافت داده ها بیشتر باشد. البته این معیار در موارد آفلاین چندان مهم نیست.  

6. بازدهی طیفی (Spectral Efficiency): یک مخابرات خوب آن است که کانال مورد استفاده برای یک سرعت و دقت و توان مصرفی مورد نظر، پهنای باند بالایی را اشغال نکند. بدیهی است که طبق رابطه شانون نرخ ارسال داده با افزایش باند فرکانسی اختصاصی به سیگنال می توان افزایش داد، به عبارتی در یک باند فرکانسی پهن تر در یک زمان مشخص داده های بیشتری می توان فرستاد. از این نظر سیستمی بهتر است که با یک پهنای باند مشخص و البته توان مصرفی کم، سرعت داده بالاتری داشته باشد. این نکته هم باید در نظر داشت که در سیستم های CDMA که پهنای باند زیاد است این معیار را بر اساس یک سیگنال نمی سنجند. در این سیستم ها ارزیابی نهایی بر اساس تعداد کل سیگنال های مالتی پلکس شده در یک کانال صورت می گیرد. این را هم اضافه کنم که برخورداری از پهنای باند هزینه مالی دارد و پهنای باند فضای رایگانی در هوا نیست که یک سرویس دهنده مخابراتی به صورت رایگان هر چقدر خواست از پهنای باند موجود در فضا استفاده کند. پهنای باند معمولاً از طرف سازمانی دولتی ( مثلاً در آمریکا FCC این کار را انجام می دهد) که کارش نظارت و تخصیص پهنای باند است به شرکت های مخابراتی فروخته می شود که سایز این هزینه ها در مرتبه میلیارد دلار است.   

7. قیمت تمام شده: قیمت و هزینه اقتصادی مثل همه جای زندگی یک ملاک ارزیابی مهم است. بدیهی است که بین 2 سرویس مشابه، سرویسی که ارزان تر است مشتری بیشتری پیدا می کند. این البته می تواند منجر به سرمایه گذاری بیشتر جهت بهتر کردن کیفیت سرویس دهی و توسعه امکانات از طرف شرکت سرویس دهنده شود.  

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 1:5 |

تشیـع ولایی

     چندی پیش با یکی از ایرانیان اینجا که اعتقاد چندانی به اسلام ندارد روی حکومت دینی و اسلام و اسلام واقعی بحث می کردیم. می گفت اسلام واقعی همانی است که مثلاً آقای خمینی می گوید. اگر خوب است، اگر بد است، اگر جواب داده اگر جواب نداده همین است که می بینیم، چون او بیش از ما در کار دین و مذهب بوده اسلام همین است که او شناخته. می گفت آنچه که از او و دیگر کسانی که در حکومت و رهبران دینی دیده ایم همان اسلام واقعی است، می گفت دوران پیامبر و امام علی و حتی صفویان هم دین همین بوده و اسلام واقعی همین ها است. به من که از اسلام طرفداری می کردم می گفت آنچه که تو می گویی برآمده از احساسات خوبی است که داری و اسلام را آنطور که خوب می دانی تلقی می کنی و گرنه آن اسلام واقعی اسلامی است که معرفان آن معرفی کرده اند که در همه دوره ها هم مثل هم بوده است. این مباحثه انگیزه ا ی شد که مطلبی در این مورد بنویسم و نظراتم را در این مورد بیان کنم.    

       دکتر شریعتی در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی 2 نوع متفاوت از تشیع و پیروی از علی و امامان شیعه سخن می گوید و ویژگی های هر کدام از آنها را برمی شمرد. مدت ها است به این فکر می کرده ام که تشیعی که امروزه در کشور ما است شبیه کدامیک از آنها است. اوایل، از روی نشانه هایی چون حاکم بودن دین و اشاعه دین حکومتی و بها ندادن به دیگر فرقه های دینی، آن را به تشیع صفوی نزدیک می دیدم. اما کم کم با دیدن و دانستن بسیاری از وقایع و نظرات نظریه پردازان و رهبران شیعه کشور پی بردم که این شیعه نوع دیگری از شیعه و اسلام است که نه تنها با تشیع علوی فاصله زیاد دارد بلکه با تشیع صفوی هم تفاوت های بسیاری دارد. همچنین از شیعه که فراتر برویم و به قبل از آن اسلام محمدی و یا ادیان ابراهیمی مراجعه کنیم و دایره دین را وسیعتر بگیریم باز می بینیم که تفاوت هایی بارز بین آنچه که ما از اسلام و دین اولیه می فهمیدیم با آنچه این سال ها در جامعه ما تبلیغ می شود وجود دارد. این شیعه و این اسلام پس از انقلاب سال 57 - که این نام به این انقلاب گذاشته شد- باعث فاصله گرفتن بسیاری از مردم و خصوصاً جوانان از اصل دین اسلام و مذهب تشیع شده طوریکه بر خلاف قبل از انقلاب و حتی سال های اولیه انقلاب این نوع شیعه جدید نه تنها مایه به اصطلاح دین گریزی بسیاری از مسلمانان کشور شده بلکه باعث پیدایش این تفکر هم شده که علت عقب افتادگی ما اسلام بوده است. علاوه بر آن، در سطح جامعه چنان شده که مذهبی بودن دیگر صفت مثبتی نیست و کمتر کسی است که به مذهب و رعایت موازین اسلامی با افتخار ابراز هویت کند و یا در استدلالش  استنادی به منابع دینی کند.

    خودم تمام سعیم این بوده که این مسایل را ریشه یابی کنم و جای معلول و علت را عوض نکنم و برای تناقضات و ابهامات راهی نظری و شیوه ای عملی پیدا کنم. در این نوشتار می خواهم بگویم که آنچه به عنوان کمرنگ شدن رنگ دین و دینداری و سست شدن عقاید دینی در جامعه ما رخ داده ریشه در غلبه نوع جدیدی از اسلام و تشیع دارد که با آلودن به قدرت و آسودن در سیاست هم پایگاه نظری پیدا کرده و هم با عملکرد ناراحت کننده حاکمان دینی ارزش ها و هنجارهای دینی جدیدی در جامعه مد شده که با پیام های نخستین دین تفاوتی ماهوی دارد. در اینجا برای فهم این نوع از اسلام (شیعه)، مهمترین مبانی و مختصات فکری این فرقه شیعی از دین اسلام- که می توان آن را تشیع ولایی نامید- به اختصار ارایه می شود.

1. قدرت سیاسی و اقتصادی: یکی از اصلی ترین ویژگی های تشیع ولایی، قدرت سیاسی و اقتصادی است. این تشیع معتقد است که دین باید قدرت داشته باشد و شیعه ای شیعه تر است که قدرت قوی تری داشته باشد.  قدرت شیعه در این است که بتواند بر آدمیان بیشتری حکم براند. اسلام و شیعه در صورتی می تواند گسترش پیدا کند که قدرت سیاسی و اقتصادی داشته باشد. برای حفظ و احیای اسلام و ترویج اسلام نیاز به در دست داشتن قدرت سیاسی است. با در دست داشتن حکومت است که می توان دین را ترویج کرد و ارزش های آن ها را حفظ کرد. در این نوع شیعه، حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است و آنقدر ضروری است که حتی اگر لازم باشد می توان از احکام اولیه اسلام مثل نماز و روزه و ... گذشت تا چنین نظامی بماند.

2. اصل ولایت فقیه: مجموعه طرز فکرهایی که در بند پیش آمد شکل یک نظریه به خود گرفته که در ابتدا تحت عنوان نظریه ولایت فقیه و سپس ولایت مطلقه فقیه به عنوان یک اصل اعتقادی برای دینداران معرفی شد. بر اساس نظر بنیانگذار آن، ولایت فقیه همان ولایت انبیا است و ولی فقیه همان اختیاراتی دارد که پیامبر داشته است. از نظر این شیعیان، کسی که ولی فقیه را قبول نداشته باشد مسلمانی اش کامل نیست و حداکثر اینکه می تواند فرد فرزانه ای باشد. ولایت فقیه در امتداد امامت امامان است و هر گونه مواجهه ایی با این ولایت حکم با مواجهه با امامت دارد. در این نوع شیعه، ولایت فقیه اصولی از اعتقادات مسلمانی است و اگر معلوم شود کسی به آن اعتقاد ندارد نمی تواند وارد حاکمیت و حتی مدیریت شود. از نظر ولایی ها حکومت دینی تنها با وجود ولایت فقیه ممکن می شود.     

3. فهم دین: فهم دین فقط کار فقها است و آن هم فقهایی که مورد تأیید حکومت اسلامی باشد. ولایی ها حتی مراجع تقلیدی که افکار و آرای آنها متفاوت با قرائت خود هستند را شایسته مرجعیت و تقلید نمی دانند. این فرقه حتی مذهب تسنن - که قرائتی از اصل اسلام و سیره ای عملی از سنت پیامبر است- را قبول ندارد.     

4. ترس: باید در دینداری ترس وجود داشته باشد اگر ترس از خدا در کسی نباشد باید ترس از حکومت در دل دیندار باشد که کسی نتواند خلاف دین عمل کند. ولایی ها معتقدند که نصر با رعب بدست می آید. همچنین این فرقه ترس انداختن در دل دیگران را اقتدار می دانند و معتقدند که خطرناک بودن و ترسیدن دیگران عین اقتدار است.   

5. نیاز به رهبر: این فرقه معتقد است که مسلمانان همیشه نیاز به رهبر دارند. بدون رهبر، مسلمان از راه به در می رود. با توجه به اصول 1 و 2 رهبر همان حاکم است که با قدرت و ثروتی که در اختیار دارد مسلمانان را هدایت می کند. از نظر معتقدان به این فرقه، همان طور که در زمان پیامبر و امامان، مردم رهبر داشتند در این دوران هم مسلمانان باید رهبر داشته باشند. این فرقه رهبر را نه فقط رهبر یک کشور بلکه ولی امر تمام مسلمانان جهان (اعم از شیعه ها و سنی ها ) می داند.

6. نادانی مردم: در این فرقه، اکثرهم لایعلمون است. اینها  معتقدند که همانطوریکه قرآن اکثر مردم عربستان را نادان معرفی کرده است، مردم ایران هم حالا اکثراً نادان هستند و اکثریت صلاح و سرنوشت خود را نمی توانند تشخیص دهند. این رهبر است که می تواند خوبی و بدی و سعادت و شقاوت جامعه را تشخیص دهد. نادانی مردم نه تنها در امور شرعی و مذهبی بلکه در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی هم فرضی است که در این فرقه لحاظ می شود.

7. اتصال به امام زمان: ولایی ها معتقد هستند که حکومت آنها با امام دوازدهم شیعیان (امام غایب) ارتباط دارد و یکی از مأموریت های خود را تحویل دادن این نظام به امام زمان در هنگام ظهور می دانند.

8. جنگ و جهاد: از مشخصه های اصلی این فرقه توسل به روش های خشن، قهری و ترسناک است. با اینکه درصد بسیار کمی از آیه های قرآن مربوط به جنگ و جهاد و کشتن می شود که آن هم مربوط به دورانی موقتی از ظهور اسلام بوده اما بیش از همه آیات حتی از عبادات مهمتر جلوه داده می شود.

9. تقدم ظاهر بر باطن: در این فرقه، ظواهر انسان (تعظیم، داد و بی داد، نوع پوشش و ... ) بر بواطن آدمی مهمتر تلقی می شود.

10. دشمن محوری: در این فرقه عقیده بر این است که همیشه دشمن وجود دارد. اگر کسی غیر از این فکر کند فریب خورده تلقی می شود. اگر دشمن از کس یا گروهی طرفداری کند آن گروه هم باطل است. اگر دشمن از عملکرد عده ای خوشحال شود، آن عده راهشان باطل است.

    به هر حال این نوع تشیع و فرقه اسلامی با تشیع و اسلامی که دین شناسان و عالمانی بزرگ چون دکتر شریعتی، دکتر سروش، دکتر کدیور، دکتر ملکیان، آیات عظام منتظری و صانعی و حجج اسلام شبستری، خاتمی، اشکوری و بسیاری از اسلام شناسان سرشناس دیگر به عنوان اسلام رحمانی، عرفانی و یا تشیع علوی معرفی کرده اند تفاوت های بسیاری دارد که شاید به جرأت بتوان گفت که نقطه مقابل تشیع ولایی ( و به گفته سید ابراهیم نبوی تشیع ولوی) است.    

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه پنجم بهمن 1388 و ساعت 0:24 |

تجربیاتی از کار در آزمایشگاه های ترم پیش

    زمانی که در ایران درس می خواندم همیشه دوست داشتم بدانم که کلاس ها و آزمایشگاه های دانشگاه های خارج به لحاظ امکانات و همچنین دل دادن دانشجویان به کارهای آزمایشگاهی به چه صورت است و تفاوت های ما و آنها در چیست؟ بسیار شنیده بودم که در خارج - برخلاف ایران - در دانشگاه ها به کار عملی خیلی خیلی بیشتر اهمیت می دهند و همچنین دانشجویان با پشتکار و سختکوشی زیاد در کارهای عملی ( و نه فقط تئوری) منجر به پیشرفت دانشگاه و کشورشان می شوند. بسیار دیده و شنیده بودم که در کشور خودمان دانشجویان کم درس می خوانند و بسیاری این مسأله را علتی بزرگ برای عدم پیشرفت دانش و دانشجو در کشورمان می دانستند. احساس می کنم که سؤالات فوق در ذهن بسیاری از دانشجویان - و حتی دانش آموزان- کشورمان هست و ممکن است برای آنها خواندن مطالبی در این موارد جالب باشد. از این رو ترجیح دادم نوشته ای را در این زمینه تقدیم کنم.

    برای پرداختن به این مسایل خوشبختانه ترم پیش (پاییز 88) فرصتی داشتم که تا حدودی عملاً جواب این مسایل را لمس کنم. ترم پیش شروعی بود که به صورت کمک مربی (TA) در 2 آزمایشگاه الکترونیک و کنترل مشغول به کار شدم و توانستم از نزدیک کیفیت و کمیت کارهای دانشجویان این 2 آزمایشگاه و همچنین نحوه رفتار مربیان و تکنسین های آزمایشگاه ها با آنها را ببینم. اما قبل از آن ذکر این نکته را ضروری می دانم که آنچه می نویسم تنها از یکی از دانشگاه های متوسط آمریکا (لاس وگاس، نوادا) است  و لذا نمی توان گفت که در همه دانشگاه های این کشور وضعیت به همین صورت است. اما به هر حال از آنجایی که در هر کشوری همه دانشگاه ها مثل هم نیستند داشتن نمونه ای از اطلاعات یک دانشگاه جهت ارزیابی و قضاوت روی وضعیت دانشگاه های با سطوح متناظر در کشور دیگری مثل ایران، خالی از لطف نیست.   

 الف. محتوای آزمایشات:

    اصولاً موضوعات مورد آزمایش در دوره های کارشناسی همانند ایران روی مطالب درسی است که در ترم های قبل از آن و یا همزمان در قالب درس های نظری آموزش داده می شود. محتوای آزمایشات طوری نیست که دانشجویان با اجبار و یا اختیار روی طرح های جدید آزمایش کنند. هدف این است که آنچه در تئوری آموخته می شود در عمل (در مقیاس دانشگاهی) چک شود و دانشجو بداند که چه آموخته است و جهت آزمایش در عمل طرز کار ادوات، تجهیزات و نیز کار با سخت افزار و یا نرم افزار های لازم را ببیند و یاد بگیرد و نهایتاً مشاهداتش را با نوشتن گزارشی ارایه دهد. مثلاً در آزمایشگاه کنترل به جز 2 آزمایش بقیه همگی کار کردن با نرم افزار پر کاربرد و محبوب MATLAB بود که دانشجویان روی شبیه سازی سیستم های کنترل کار می کردند. تفاوت بارز در محتوای کارهای آزمایشگاه با آنچه در ایران دیده ام در این است که در پایان ترم دانشجویان می بایست نحوه طراحی یک مدار الکترونیکی کاربردی که در عمل مورد استفاده قرار می گیرد را یاد بگیرند و روی مراحل مختلف طراحی آن مدار انتخابی بحث کنند و نهایتاً با تهیه اسلاید به صورت سمینار ارایه کنند. لازم نیست که طرح ها را بسازند و یا پیاده کنند، همینکه بیاموزند که چگونه می توان چنین مداری را با قطعات الکترونیکی ساخت و اینکه عملاً با چه مشکلاتی مواجه می شوند کافی است. اتفاقاً این قسمت وزن زیادی در ارزیابی نهایی (نمره دهی) دانشجویان دارد.

 ب. امکانات:

    به لحاظ امکانات آزمایشگاهی با توجه به آنکه موضوعات مورد آزمایش پیشرفته نیستند در این 2 آزمایشگاه همان امکانات اولیه نظیر اسیلوسکوپ، برد بورد، منبع توان، قطعات الکترونیکی مورد نیاز نظیر خازن، مقاومت، دیود، ترانزیستورهای مختلف، ... و همچنین کامپیوتر و اینترنت که در همه جا هست وجود دارد.   

 ج. برخورد مربیان و تکنسین ها با دانشجویان:

    مربیان، تکنسین ها و دانشجویان همه با هم دوستانه رفتار می کنند. همدیگر را با اسم کوچک صدا می زنند. گاهی اوقات شوخی می کنند، قصه تعریف می کنند و می گویند و می خندند. روی دانشجویان سخت گیری نمی کنند. کسی را بازخواست نمی کنند که مثلاً تو چرا بجای کار، تو اینترنت هستی و مطالب تفریحی نگاهی می کنی. یا مثلاً تو با چه کسی در گروه کار می کنی و یا شما چند نفر هستید؟ البته هر از چند وقت یک بار حتی اگر کسی سؤالی(مشکلی) هم نداشته باشد سری به آزمایش های دانشجویان می زنند و می پرسند که کار خوب پیش می رود یا نه. مربیان حتی روی آزمایش ها هم سخت نمی گیرند مثلاً اگر ببینند مداری جواب نمی دهد وقت بیشتری را صرفش نمی کنند و به آزمایش بعدی می روند.

    یک بار در ابتدای ترم دانشجویان گزارش های لازم مربوط به آزمایشات هفته های قبل را درست ننوشته بودند (نه خلاصه داشت نه طرح مسأله، نه نحوه ی انجام آزمایش و نه نتیجه گیری)، زمانی که خواستم آنها را صحیح کنم دیدم که خیلی ناقص ارایه کرده اند. نمره ندادم و همه را برگردانم و از آنها خواستم که از اول به صورت کامل (در قالب رسمی یک گزارش کار) دوباره بنویسند. بعضی از آنها گله داشتند که کسی نگفته چگونه بنویسند ولی از این به بعد رعایت می کنند. گفتم لازم است از اول همه را درست کنید. چند ساعت بعد موضوع را پیش مربی آزمایشگاه بردند. مربی به من گفت آنچه تا حالا نوشته اند اشکالی ندارد و نیازی نیست که دوباره بنویسند. آن موقع بود که فهمیدم که اینها اهل سخت گیری نیستند و من هم از آن به بعد در نمره دادن گشاده دستی کردم.    

 د. همکاری مربیان و تکنسین ها با همدیگر:

    جالب این است که مربی یا تکنسین آزمایشگاه های دیگر هم گاهی اوقات وارد آزمایشگاه می شود و به همکاران خود کمک می کند، گواینکه خودش مربی آن آزمایشگاه است. کار آنها بیشتر شامل توضیحات اولیه در مورد نحوه انجام آزمایش در ابتدای هر جلسه و نیز رفع اشکال می باشد.   

 ه. سطح کیفی و کمی کارهای دانشجویان:

   آزمایش ها به صورت گروهی انجام می شود یعنی هر 2 یا 3 نفر و برخی مواقع 5 نفر با هم کار می کنند. در یک نگاه کلی می توان گفت که در اینجا دانشجویان در یک سطح کار نمی کنند. برخی اصلاً به آزمایشگاه نمی آیند و مثلاً عذری موجه دارند. برخی در گروه 2-3 نفره ای خود فقط نگاه می کنند که همگروه خود  چگونه کار می کند. بعضی کارها را سطحی انجام می دهند. برخی حتی از نتایج آزمایشات دیگران برمی دارند و بر اساس آنها گزارش کار می نویسند. بعضی هم البته عمیق کار می کنند که حتی بیش از 2 ساعت و 45 دقیقه زمان معمول آزمایشگاه می مانند و کار خود را تا آخر دنبال می کنند. در نوشتن گزارش کار هم به همین صورت سطوح کار متفاوت است. بعضی به تنهایی گزارش می نویسند و خیلی خوب ( در حد یک مقاله فنی کنفرانسی) ارایه می دهند. در کل، حدود 30-50 درصد کل کلاس با اشتیاق کار می کنند و به موارد خواسته شده در آزمایش به صورت تقریباً کامل اهمیت می دهند. 

 و. وضعیت نمره دهی:

    ارزیابی دانشجویان براساس نمراتی است که آنها از گزارش کارها گرفته اند. گزارش کارها را دانشجوی کمک مربی (TA) لحاظ می کند و نهایتاً مربی نمره نهایی آزمایشگاه را بر اساس این نمرات وارد می کند. در آزمایشگاه هایی که تاکنون بوده ام معیار های دیگری نظیر فعال بودن در آزمایشگاه و حضور مستمر دانشجو در جلسات آزمایشگاه ندیده ام.  

 ز. وظایف خودم:

     کار کمک مربی (TA) معمولاً شامل تدریس مختصر (حدود 10 تا 15 دقیقه )در ابتدای کلاس، پاسخ به سؤالات و رفع اشکالات دانشجویان، صحیح کردن گزارش کارها، ثبت نمرات و ارایه آنها به مربی یا تکنسین آزمایشگاه می شود. در 2 آزمایشگاهی که من بودم، در یکی از آنها دانشجویان بیشتر سؤالات خود را از مربی آزمایشگاه می پرسیدند و در آزمایشگاه دومی (کنترل) تقریباً همه سؤالات را از من می پرسیدند. این بستگی دارد به اینکه مربی یا تکنسین در آن لحظات در آزمایشگاه حاضر باشد و وقتش آزاد باشد.  

نتیجه گیری:

    بر خلاف آنچه که در گذشته در مورد اینجا تصور می کردم، امکانات، کیفیت کار و محتوای کار دانشجویان اینجا در دوره کارشناسی تقریباً قابل مقایسه با نمونه های منتاظر در کشورمان خودمان است. تفاوت ها در موفق بودن دانشجویان به چند مورد برمی گردد:

    یکی اینکه دانشجویان با فکر راحت کار می کنند و همانقدری که کار می کنند چنان انجام می  دهند که برایشان لذت بخش باشد. دوم اینکه زمان خود را بیشتر روی مواردی از کارهای عملی آزمایشگاهی متمرکز می کنند که در آینده کاری در صنعت و جامعه به کارشان می آید. سوم اینکه متولیان کارهای آزمایشگاهی روی مواردی که هر مهندسی ممکن است در آینده با آن مواجه شود تأکید می کنند و کاری می کنند که دانشجویان در اینگونه موارد جدیت بیشتری نشان دهند. چهارم اینکه هر آنچه انجام می شود با نظم، قاعده و به صورت سیستماتیک پیش می رود و این طور نیست که شخصِ مدیر، رییس یا مسئولی در دانشگاه روال تعریف شده و ضابطه مند در دانشگاه را به هم بزند.  

 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 3:38 |

خشم، ایمان و جنبش سبز (2)

    در قسمت اول این موضوع (حوادث عاشورا)، آوردم که اولاً نمی توان گفت که آنچه از رسانه های حکومت پخش می شود  واقعیت دارد، سپس دلایلی ذکر کردم که نشان دهم احتمال آنکه چنین اعمالی از خود عاملان حکومت باشند بیشتر است تا از هواداران جنبش سبز. ثانیاً به فرض آنکه این کارها از سبزها باشد از روی عصبانیت و اعتراض شدید نسبت به برخورد حکومت با مردم بوده است. در این قسمت با توجه به همین فرض به ذکر یک نکته دیگر می پردازم:

    یکی از شگردهایی که دولت و حکومت در برخورد با مخالفان و معترضان خود انجام می دهد بزرگنمایی و استفاده از قاعده استقرا است. به این صورت که مثلاً اگر تعدادی یا گروهی کوچک از معترضان که شاید به 10 درصد کل مجموعه معترضان هم نرسد دست به کار خلاف عرفی بزنند آن کار را به کل معترضان نسبت می دهند. این نکته را باید به خوبی در نظر داشت که منطقاً درست نیست که اگر تعدادی از هواداران جنبش سبز کار ناپسندی انجام داده باشند نتیجه بگیریم که کل جنبش سبز با چنین کاری موافق است ولو آنکه بقیه جنبش که تریبونی هم ندارند در مورد آن کار سکوت کنند.

    در مورد دولتی ها هم این مسأله صدق می کند. مثلاً یکی از مواردی که هواداران حکومت نسبت به سبزها همیشه حساس بوده اند و برای کوبیدن آنها روی آن مانور زیادی می داده است مسأله پوشش خانم ها است که می گویند سبزها بدحجاب و یا بی حجاب هستند، گواینکه در بین خودشان این چنین نیست. مواردی از این پوشش ها هم در ایام انتخابات و هم در راهپیمایی دولتی بعد از عاشورا به وضوح دیده شد که حتی در رسانه های اصولگرایی چون فارس نیوز و تابناک هم منتشر شد. برای مثال یکی از آنها که در یکی از همین سایت ها دیده شد خانمی با چکمه عکس آقای خامنه ای بدست گرفته بود. جالب اینجا است که قبلاً (در دوره دولت نهم ) به همین چکمه گیر می دادند. همچنین در ارتباط با همین مسأله که حکومت حفظ آن را از نشانه های اسلامی بودن خود می داند در آلمان و کیش مشاهده شد که  ورزشکاران ایرانی - که نمایندگان رسمی دولت محسوب می شوند- حجاب و حدود شرعی آن را رعایت نکردند. این را هم بگویم که اگر این کارها در دروان خاتمی رخ می داد قطعاً عده ای در تهران کفن پوش می شدند و بعد از نماز جمعه علیه دولت و اصلاح طلبان تظاهرات می کردند. 

    یا مثلاً در لبنان و در بین هواداران حسن نصرالله که این همه مورد قبول و تأیید حکومت ما هستند تصاویری منتشر شد که در آنها خانم هایی با پوشش هایی زننده  ضمن آنکه عکس رهبر خود را در دست داشتند  نشان های حزب الله را بر همان مختصر لباسی که بر تن داشتند زده بودند.

    نمی خواهم بگویم که چون آنها کارها قابل دفاعی نکرده اند پس اشکالی ندارد که ما (جنبش سبز) هم اینطوری عمل کنیم و نمی خواهم چنین کارهایی را توجیهی برای اعمال سبز بدانم بلکه می خواهم بگویم که ممکن است همیشه چنین مسایلی وجود داشته باشد و صرف اینکه اقلیتی چنین کنند نمی توان به حساب کل مجموعه گذاشت.  

    به هر حال اگر کسانی حرمت عاشورا را با سوت و کف نگه نداشتند، اما بودند کسانی از عاملان حکومت که حرمت جان عزاداران را نگه نداشتند. وقتی از زبان آنها که مثلاً اسلام شناس دارند، اسلام شنیده می شود و در عمل چنین کارهایی دیده می شود هر که باشد به صداقت آنها شک می کند. نمی توان گفت اگر یکی برقصد گواینکه همه رقصیده اند و یا اگر کسی جایی آتش زده گواینکه همه جا را آتش زده است. اما بنا به آیه قرآن می توان گفت که اگر جان کسی به ناحق گرفته شود گواینکه جان همه انسانها گرفته شده است. در هر صورت درست نیست که برای رسیدن به یک هدف ولو آنکه عالی و یا مقدس باشد دست به هر کاری زد. 

 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 و ساعت 0:2 |

ژورنال های Hindawi

     برای دسترسی به مقالات تخصصی ژورنال های علمی معتبر جهان اغلب نیاز به اشتراک و یا پرداخت وجهی جهت خرید مقاله مورد نظر می باشد. بسیاری از این ژورنال ها در دانشگاه های کشورمان قابل دسترسی نیستند. شاید اشتراک این ژورنال ها برای یک دانشگاه هزینه زیادی داشته باشد اما یک راه حل این است که دانشگاه ها این امکان را برای دانشجویان و اساتید خود فراهم کنند که فقط آن دسته از مقالاتی که مورد نیاز است از روی درخواست خریداری کنند. در اینجا یکی از محدود ژورنال های آنلاین به نام Hindawi که دسترسی به آن برای همگان رایگان است معرفی می شود. این بنگاه انتشاراتی تقریباً تمام رشته های علمی را دارد و از آنجایی که مقالات جدید و اُریجینال را ارایه می دهد پیشنهاد می شود که به عنوان یک منبع اطلاعاتی علمی از آن استفاده شود. در این وبلاگ لینکی در قسمت پیوندهای روزانه به آن داده شده است.  

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت 0:19 |

خشم، ایمان و جنبش سبز (1)

     آنطور که در خبرها آمد در عاشورای امسال تهران علاوه بر کشته شدن تعدادی از هموطنان، حوادث دیگری هم اتفاق افتاد که دل بسیاری از مسلمانان و شیعیان کشورمان را آزرد. گویا بعضی ها بر خلاف رسم معمول، به شادی و سوت و کف پرداختند و همچنین قرآن را آتش زدند. در یک مطلب 2 قسمتی قصد دارم این اعمال را مورد بررسی قرار بدهم و روی این موضوع بحث کنم که چرا کسانی با اینکه مسلمان هم هستند ولی دست به چنین کارهایی می زنند. همچنین ضمن ذکر مثال ها و مصداق هایی برای تأیید و تصدیق دلایلم، نکاتی هم در این باره اضافه کنم.

    ابتدا لازم می دانم این نکته را ذکر کنم که درست نیست همه آنچه که رسانه های حکومتی اعم از صدا و سیما، روزنامه کیهان و سایت های اینترنتی هوادار حکومت می گویند باور کنیم. به عبارت دیگر نمی توان گفت که حوادث نامبرده طبق آنچه این رسانه ها می گویند کار جنبش سبز بوده است. هر چند در این فضا نمی توان با قطعیت گفت که چنین اعمالی کار خود حکومت بوده ولی به نظر خودم با دلایلی که در ادامه می آورم می توانم با احتمال بسیار بیشتری بگویم این اعمال ساخته خود حکومت جهت بدنام کردن و کوبیدن این جنبش مردمی است. به نظر می رسد در این مرحله هدف حکومت، بدنام کردن جنبش سبز است طوری که بخش بی تفاوت جامعه به این جنبش نپیوندند، یادمان نرفته است که آنها ابتدا جنبش سبز را به خارجی ها و انگلیسی ها ربط دادند ولی دیدند که جواب نداد، الآن تصمیم گرفته اند که آن را ضد دینی جلوه دهند.

    دلیل اول این احتمال این است که از طرف حکومت چنین کارهایی سابقه داشته است. یک بار در سال 76 در همین ایام محرم خودشان کارناوال شادی راه انداختند که نشان دهند طرفداران آقای خاتمی اعتقادی به اسلام و مذهب ندارند و با این کار مثلاً اصلاح طلبان را بدنام کنند. مورد دیگر  نشان دادن صحنه نیمه برهنه زن رقاصه در کنفرانس برلین از تلویزیون سراسری بود که با اینکه قوانین اسلامی  کشور پخش چنین صحنه هایی را مجاز نمی داند اما پخش کردند تا به خیال خودشان وجدان عمومی جامعه را بلکه قانع کنند که اصلاح طلبان شاخصی که در آن کنفرانس سخنرانی کردند محاکمه کنند و به زندان بیندازند. مورد سوم نشان دادن عکس پاره پاره شده مرحوم امام خمینی از تلویزیون بود تا با احساسی کردن جو جامعه و زدن اتهام ضد امام بودن جنبش سبز زمینه ای برای جمع کردن مردم  جهت محکوم کردن جنبش سبز فراهم کنند. و گرنه همه می دانیم که چنین عکس هایی هنگام تبلیغات انتخاباتی به وفور دیده می شود و چه بسا خیلی ها در پیاده رو ها روی آنها راه می روند. 

    دلیل دوم اینکه حکومتی ها یک عقیده بسیار مشهور دارند که حفظ نظام و در رأس آن ولایت فقیه از همه چیز مهمتر است. از نظر آنها هدف حفظ نظام است و در شرایط خطر حتی می توان اهم واجبات و احکام اولیه دین مثل نمازه و روزه را هم تعطیل کرد. از این رو بین 2 گزینه ی فعل بد ( مثلاً پاره کردن عکس ... و پخش آن از تلویزیون) و بدترین فعل (سقوط نظام و ولایت فقیه) گزینه اول ولو با اکراه جایز می شود. به نظرم اینها که نظام اسلامی و ولایت فقیه را ادامه حکومت اسلامی پیامبر و ولایت نبی می دانند فکر می کنند جهت استیلای اسلام و ولایت فقیه حتی می توان جهت قبله شیعیان را هم تغییر داد.

    سوم اینکه فسادهایی که دولت و حاکمیت داشته به مراتب بیشتر از خطاهای جنبش سبز بوده است. بدیهی است که کس یا گروهی که راه های انجام فعالیت به رویش بسته باشد احتمال خطای کمتری دارد تا کسانی که همه امکانات را در اختیار داشته باشند و در مجازات هم دارای مصونیت باشند.

    اما حال فرض کنیم که آن اعمال، کار جنبش سبز بوده است. به نظر من ریشه این کارها بر می گردد به خشم و نارضایتی وسیع و عمیقی که بسیاری از مردم کشورمان نسبت به عملکرد حاکمیت و نحوه برخورد عاملان آنها با مردم معترض دارند. در اینجا 2 مورد عملی را که نشان می دهد یک مسلمان سنتی در حین عصبانیت چه مواجهه ایی با مقدسات و اشخاص مقدس خود دارد، تعریف می کنم.

    چند سال پیش در منطقه ما به خاطر یک مسأله خانوداگی بین 2 تن از بستگان بسیار نزدیکمان که اعتقادات سنتی قویی نسبت به اسلام دارند و در بین دیگران به عنوان افراد مذهبی هم شناخته می شوند و اتفاقاً از طرفداران سرسخت آقای خامنه ای هم هستند مشاجره شدیدی در می گیرد. هر 2 جهت محکوم کردن دیگری و اثبات محق بودن خود متوسل به قرآن و قسم قرآن می شوند. تا اینکه از فرط عصبانیت طرفین، یکی از آنها قرآن را بر می دارد و بالای سر می برد و محکم به زمین می کوید. همانطور که اشاره کردم این شخص علاقه شدیدی به قرآن دارد و صبح جمعه ها تا آنجایی که دیده ام قرآن قرائت می کند و نیز هر گاه با او روی موضوعی همصحبت می شدم به محض اینکه در جایی استناد به قرآن می کردم فوراً قانع می شد. با این حال خشم مفرط آن هم نسبت به طرف مقابل خود او را به چنین حرمت شکنی وا می دارد. مورد دیگر باز مربوط به یکی دیگر از بستگانمان می شود که او هم آدمی مذهبی است. روزی گدایی به در خانه وی می رود و پول طلب می کند، ظاهراً با مقداری که دریافت می کند راضی نمی شود و فامیل ما هم هر چه به او اصرار می کند که برود، قبول نمی کند و باز به التماس می افتد تا جاییکه قسم حضرت عباس می خورد. فامیل ما در حین اعصاب خوردی شدید عصابیت می گوید نه تو باشی نه ... .

    جدا از این موارد توهین به مقدسات، در نظر بگیرید که مثلاً بچه همسایه به بچه خانواده خودت کتک بزند طبیعی است که برای مردم عادی دلخوری پیش آید و حتی ممکن است منجر به فحش پراکنی و انواع بد و بی راه گفتن ها به طرفین بشود طوریکه همان خشم و ناراحتی اولیه، سالهای سال رابطه 2 خانواده را بخاطر یک مسأله ساده و بچگانه به هم بزند.

    حال به این فکر کنیم که در تهران و ایران از سالها قبل چقدر ناراحتی و نارضایتی از گروه ها و عوامل حکومت پیش آمده است. تازگی ها به طور رسمی اعلام شد که 147 نفر در مکانی به نام بازداشتگاه کهریزک بدون وجود تهويه و امكانات بهداشتي، غذايي و آشاميدني در مساحتی برابر 70 متر مربع به مدت 4 روز در گرمای تابستان نگه داشته اند و در کنار 30 نفر از اوباش خطرناک مورد ضرب و شتم و توهین و تحقیر مأموران قرار گرفته اند. این 147 نفر، 147 خانواده  و چند برابر آن بستگان درجه یک دارند و هر خانواده هم چندین نفر هستند. یک لحظه خودمان را جای یکی از این چند هزار نفر قرار دهیم و ببینیم چقدر آزرده می شویم.  همچنین به این فکر کنیم که اتوبوس اتوبوس دانشجو و جوان این مملکت را بخاطر تجمع دستگیر می کنند و یا اینکه کسانی هیچگونه فعالیتی نداشته اند فقط به خاطر اینکه فرزند یک فعال سیاسی هستند گرفته می شوند و یا چون خواهر زاده انسان متشخصی هستند کشته می شوند. استاد دانشگاه را از دانشگاه به زندان می برند روزنامه نگار در بستر بیماری از بیمارستان به زندان می برند. همانطور که می دانیم اینها کارهایی نیست که تازه اتفاق افتاده باشد حداقل از قتل های زنجیره ای شروع شده و با 18 تیر 78 با حمله به کوی دانشگاه تهران ادامه یافته و با کشتن ده ها نفر پس از انتخابات امسال به به این وضع فجیع رسید. آیا اینها منجر به انباشت و تقویت خشم های صد هزاری و بل میلیونی ملت نمی شود؟ بگذریم از تورم و گرانی بی سابقه که به قول محسن رضایی دارد بر گرده مردم فشار می آورد و بگذریم از اینکه همه اینها در ظل نظامی صورت می گیرد که اسم اسلام روی آن است و متولیانش دایم دم از اجرای عدالت و امام و قانون قرآن و خدا می زنند.

    مگر این ملت از مقامات چه می خواسته اند؟ مگر بیکار بوده اند و یا سرشان درد می کرده و یا لذت می برده اند که علیه آنها به صحنه بیایند؟ جز اینکه گفتند رأی ما چه شد. تازه روز اول حتی همین را هم نگفتند و با ادب و احترام سکوت اختیار کردند. آیا جزای سکوت ساچمه است؟ مگر جزای احسان جز احسان است؟

    هزاران زندانی و بازداشتی و صدها شکنجه دیده فقط به خاطر مسأله انتخابات داریم. باز خدا را شکر که این عزیزان اکثراً استاد دانشگاه و تحصیل کرده و قشر نخبه جامعه  و از خانواده های بسیار صبور و صلح طلب هستند و گرنه خدا می دانست چه واکنش احساسی متوجه حکومت می شد.

    خیلی ها را سراغ دارم که فقط و فقط بخاطر عملکرد این حکومت و خصوصاً روحانیون آن، دست از نماز  و روزه برداشته اند و مسجد نمی روند و پشت سر روحانی نماز نمی خوانند. حتی هر چه بگویی که این روحانی اصلاً سیاسی نبوده و کاری به حکومت نداشته باز کسی دلش از آنها صاف نمی شود. من با خیلی بحث می کرده ام که آنچه هست از اسلام نیست بلکه فقط عملکرد و یا حرف های تعدادی از مسلمانان است که متأسفانه چون قدرت دارند فکر می کنند هر حقی  هم دارند.

    جدا از این مسایل که همگی سیاسی شده اند، حتی خانواده ای که ببیند فرزندش را بخاطر یک دعوا با دوستش بی گناه بازداشت کرده اند از هر چه آدم نیروی انتظامی و قاضی و دادگاه است بدش می آید و چه بسا ممکن است اعتقادش به این نظام را نیز از دست بدهد.

  اینها پیامد خشمگین کردن و نارضایتی شدید است. بنده خدا مگر چقدر طاقت دارد، حتی پیغمبر عیسی هم از دست مخالفان از خدا نالید که چرا رهایش کرده است. براستی آیا گناه این همه خشمگینی به خشمگین کنندگان بر نمی گردد؟ 

ادامه دارد ... 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 2:38 |

پذیرش یک مقاله جهت انتشار

     برای من اولین روز سال نوی میلادی با خبر خوبی شروع شد. اولین مقاله ژورنالی ام که به انتشارات انستیتوی مهندسین برق والکترونیک ( IEEE ) مبادلات (Transactions) ابزار دقیق و اندازه گیری فرستاده بودم جهت چاپ پذیرفته شد. فعلاً در بخش هایی از مقاله نیاز به اصلاحاتی است که پس از انجام و ارسال دوباره آن در نوبت چاپ قرار خواهد گرفت. در این قبیل ژورنالها به طور معمول از زمان پذیرش و اصلاح حدود 2 سال طول می کشد که مقالات پذیرفته شده به چاپ برسند. اما برای نویسندگان همینکه مقاله ای مورد پذیرش قرار گیرد ارزش و اهمیت معنوی خود را به دست داده است.

  این توضیح را هم اضافه کنم که IEEE بیش از 100 ژورنال در رشته های مهندسی برق و کامپیوتر منتشر می کند که بسیاری  از آنها با ضریب تأثیرگذاری (Impact Factor) بسیار بالا به عنوان معتبرترین ژورنالها در این رشته قلمداد می شوند. ضریب تأثیر گذاری ژورنال نامبرده در سال 2008 برابر 0.978 بوده است. اضافه کنم که ضریب تأثیرگذاری معیاری است که به صورت کمی برای ارزیابی، مقایسه و رتبه بندی ژورنالها و مجله های علمی در رشته های مختلف به کار گرفته می شود. این ضریب نشان می دهد که در طول یک دوره زمانی معین چه مقدار به یک مقاله چاپ شده در آن ژورنال یا مجله استناد شده است. محاسبه معمولاً بر مبنای یک دوره سه ساله صورت می گیرد. مقدار این شاخص در یک سال مشخص از حاصل تقسیم تعداد ارجاعاتی  که مقالات مختلف در آن سال به آن ژورنال می دهند بر تعداد کل مقالاتی که در 2 سال قبل در آن ژورنال چاپ شده است بدست می آید. مثلاً اگر در سال 2008 به یک ژورنال مجموعاً 70 ارجاع (استناد) صورت گرفته باشد و در سالهای 2007 و 2006 در آن ژورنال مجموعاً 100 مقاله چاپ شده باشد ضریب تأثیرپذیری این ژورنال در سال 2008 برابر 0.7 می باشد. به لحاظ اهمیت، این بدین معنی است که بطور متوسط هر مقاله این ژورنال 0.7 مرتبه مورد استناد مقالات دیگر قرار گرفته است.

    به هر حال برای من این اولین تجربه در انتشار یک کار تخصصی در یکی از ژورنالهای معتبر و باسابقه رشته مهندسی برق است. این مقاله برآمده از پایان نامه ام است. همچنین مقاله ژورنالی دوم هم که روی این پایان نامه آماده کرده ام انشاءالله تا 3 هفته دیگر برای یکی دیگر از Transactions های این انستیتو می فرستم.

  به عنوان یک خاطره اضافه کنم که در چنین روزهایی از سال 85 بود که منتظر نتیجه 2 تا از مقالاتم ( که برآمده از پایان نامه کارشناسی ارشدم بودند)بودم. آن مقاله ها را برای کنفرانس سالانه مهندسین برق و کامپیوتر IEEE کانادا فرستاده بودم. می خواستم با این پذیرش زمینه ای برای سفر به این کشور و پذیرش دکترا از یکی از دانشگاه های خارج فراهم کنم. چندین شب متوالی تا ساعت 2-3 بامداد بیدار می نشستم و ایمیلم را چک می کردم تا اینکه خوشبختانه یکی از آن 2 مقاله پذیرفته شد. آن لحظات بخاطر اینکه بار اولم بود و فکرش هم نمی کردم که آنها در چنین کنفرانسی پذیرفته شود برایم بسیار خوشحال کننده بود. هرچند که بعد از آن به علت موفق نشدن در اخذ ویزای کانادا نتوانستم در آن کنفرانس حضور یابم و آن مقاله را ارایه دهم اما پذیرش این مقاله باعث شد که یکی از اساتید دانشگاه اینجا ( که اکنون با او کار می کنم) ترغیب شود و مرا جهت دیدار از این دانشگاه دعوت کند. این دعوت نامه کمک کرد که بتوانم ویزای دیدار از آمریکا بگیرم.

 

+ نوشته شده توسط طالب مؤذنی در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت 0:45 |